تبليغاتX
وفادار دلشکسته
وفادار دلشکسته
وفادار دلشکسته
پنچر!
1-تو مجله خوندم به طور خلاصه که: عارف بزرگ به پيرمرد فقير تو بيابون ميگه
تو هنوز زياد عمر ميکنی ولی به يه روستايی ديگه ميگه آخرای عمرته!
می پرسن چرا؟ ميگه اين فقيره هر روز با لباسش ناخوداگاه تيغ های
مسير دو تا بچه يتيم رو پاک ميکنه ولی اون روستايی ديگه ثروتمند
شده و فايده اي برای کسی نداره.کائنات تا وقتی فايده اي تو دنيا
داری و ماموريتت تموم نشده نگهت ميداره ولی بعد می بردت اون دنيا!
من هم برام سؤاله که چرا هنوز زنده ام! احتمالاً ناخوداگاه به درد يکی
ميخورم و فايده اي برای دنيا دارم! خمیازه

2-آخه من چه جوری احساسم رو با اين کلمات بيان کنم؟
وقتی به لطف تکنولوژی می بينم که همه چيز تموم شده و خوشبختانه
خوشبخته! و احتمالاً به آرزو هاش رسيده يک احساس آرامش
تو مايه های پنچر شدن! بهم دست ميده.از خوشحالی اون خوشحال
ميشم و از اينکه خودم اين وسط نابود شدم ناراحت! نميشد هر دو
با هم خوشبخت بشيم؟ آی خدا دلگيرم ازت! آی خدا گله دارم ازت!قهر
زورکی منو به دنيا اوردی...چيزيو که دوست دارم نشونم ميدی بعد
ازم ميگيری ميدی به يکی ديگه! بعد که ميخوام بميرم هم ميگی نه!
حالا حالا هستيم در خدمتون! از چيه اين جريان خوشت مياد؟عصبانی



3-مطلب قرضی! فقط من به جای وسوسه ميگم حسرت....
وسوسه‌ی صدا کردن اسمت با میم ِ مالکیت…

4-دوستانی که لطف ميکنن و سعی ميکنن راه درست
رو به من نشون بدن که بی خيال شم،خدمتشون عرض کنم که
نرود ميخ آهنين در سنگ! به قول اندی بزاريد تو اين خواب و خيال
بمونم "اگر حقيقت اين نيست" رويای با اون بودن قشنگ تر از زندگيست..
می فهمی؟ رويای با اون بودن قشنگ تر از زندگی واقعی و قبول
کردن اين واقعيت که اون ديگه نيسته!

5-از بس اين مدت درگير کار و خدمت به خلق! شدم تخيلاتم
ضعيف شده! بايد دنيای خودمو تو اتاق خودم بسازم! و از اين دنيايی
که ديگران ساختند برامون راحت بشم.ميخوام صبح که بيدار ميشم
بهش صبح بخير بگم! باهاش حرف بزنم تو طول روز...دوباره عاشقش بشم..
جوری که واقعاً ببينمش! مثل اينا که يه دوست خيالی دارند که
هيشکی نمی بيندش!
مثل هارلی(هوگو) تو لاست! هيچکس هم
نمی تونه ازم بگيردش!خیال باطل

6-شاعر می فرمايند: معنی ديوونگی رو، به آدما نشون ميدم!
ولی نه کسی نبايد بفهمه...

7-شايد موهای سفيد دايی لازم بود تا يادم بندازه 8 سال گذشته!!
اون موقع موهاش سفيد نبود! فکر نمی کنم اونايی که ميگفتن چار روز
ديگه يادش ميره فکر ميکردن بعد 8 سال هم يادم نره! آيا يک عشق
خام نوجوانی اينقدر دوام مياره؟

عکس روز! جای تو اينجاست قلب

عاشقانه های کورش برای SH
شنيدن صدای تو، برای من نياز شد...افسوس

سخن روز! از امروز استفاده كن و امروز را از دست مده

اگه خوندي و خوشت اومد ولي کامنت ندادي خيلي کم لطفي کردي..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمي است! ولی کو گوش شنوا؟؟


2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 23:7  توسط کورش  | 

به پای تو نشستم
1-نکته جالبيه که چرا برای يک مفهوم خاص چند کلمه مترادف تو هر زبان
داريم!؟ داشتم فکر می کردم احتمالاً به خاطر بار معنايی اونهاست
مثلاً در مورد مفهوم وفاداری! اصطلاحی که شنيدنش منو خيلی تحت تأثير
قرار ميده " به پای تو نشستن" هست معنی همون وفاداری رو ميده
ولی خيلی بار معنايی شديدی داره...شدید!

2-يک فيلمی هست به نام Nim's Island محصول سال 2008 داستان فيلم
رو نميگم شايد خواستيد ببينيد! يه نکته اي داره که شايد کمتر بهش
توجه شده باشه. يه خانومه هست Alex rover تنها زندگی ميکنه
و کارش فکر کنم داستان نويسی هست.اين خانومه اصلاً از خونه بيرون نميره!
پای همين کامپيوتری که می بينيد ميشينه و کار ميکنه حقوقش هم مياد
به حسابش! خريداشو هم اينترنتی انجام ميده اصلاً به يک بيماری دچار
شده که می ترسه از خونه بيرون بره! اين آقاهه هم که می بينيد تو
خيالاتشه! قهرمان کتابشه! من هم خيلی شبيه اين شدم! کارم
تقريباً اينجوريه و ارتباطی با دنيای خارج ندارم با خيالاتم تو اتاقم زندگی
ميکنم،زندگی که چه عرض کنم گذر عمر می کنم.احساس ميکنم مثل
فيلم ماتريکس اين دنيا کلاً مجازيه! کاش زودتر راحت بشم..خمیازه



3-هر چند وقت يک بار بايد اين سؤال رو از خودم بپرسم که:
اگه روزگار گذاشت يه بار ديگه دنيا بيام،بازم عاشقت ميشم؟
بازم سراغ تو ميام؟ جواب شعر فرودگاه انديه اونجا که ميگه:
دل از دوست داشتن تو، هرگز پشيمون نشد...شايد به نظر خيلی ها
2 سال عاشقی ارزش ده ها! سال دلشکستگی رو نداشته باشه يا
به عبارتی توجيه اقتصادی نداره!! که اگه هم اينطور باشه: باز به افتخار
عشق تو، ميگم که بازنده منم...بازنده اي سربلند شايد هم سر به زير!
با دلی سر بلند! اما شکسته...
نکته: دقت کردی انگار موزيک مهم نبود همش داره ميگه: نه نه نه نه!
يه بار اينجوری زمزمه کن ببين چه باحال ميشينه رو موزيک...

4- هر سال اين روز ها يک سری مسابقات داخلی بين زرتشتيان
برگزار ميشه که بيشتر زرتشتيان ايران رو يکجا جمع ميکنه! من اصلاً
خاطره خوبی از اين مسابقات ندارم...اولين ترک های دلم که به شکسته
شدن منجر شد در همين روز ها شکل گرفت...اين هم يه سالگرد ديگه!
از 1380...تا کی؟افسوس

5- خواب ديدم که موفق شدم به گذشته سفر کنم! به حدود 10 سال پيش!
با همين سن و سال و اطلاعات! بعد SH رو ديدم که از من کوچيکتر بود!
مردم هنوز ويندوز 98 کار ميکردند!نیشخند ازم پرسيد به کامپيوتر دسترسی داری!؟
گفتم آره من با کامپيوتر و اينترنت زندگی ميکنم! تعجب کرد! چون از
زمان جلو بودم و اطلاعاتم زياد بود داشت جذب من ميشد! يادش بخير
به عشق اون ميخواستم دکتر بشم...افسوس

6- توی اتوبوس بودم که راننده تعريف ميکرد يه نفر رفته اداره بيمه
گفته هر کی حدس بزنه اسم مامان من چيه بهش جايزه ميدم! خلاصه
هيچکی نتونسته حدس بزنه بعد يارو اومده گفته اسم مامانش "صد تومنی"
هستش! ميگفت ببين صد تومنی چقدر ارزش داشته اون موقع که مردم
اسم دخترشون رو اين ميزاشتن..حالا ببين ارزش پولمون به کجا رسيده!

7-هر چی فکر ميکنم خاطره اي چيزی از زمان 5-6 سالگيم يادم نمياد!
احتمالاً شما هم اينطور هستيد.خيلی بده انگار جزو زمان زندگی آدم
محسوب نميشه اون چند سال اول!اونايی که نگران بالا رفتن سنشون
هستن ميتونن اينجوری کمترش کنن!

عکس روز! اينم يه جور عشقه!

عاشقانه های کورش برای SH

قصه اي با آخر خوووووب، مثل يک افسانه ميخوام...افسوس

سخن روز! نگذاريد بدي ها بر شما مسلط شوند. سعي كنيد بر بدي ها تسلط يابيد

اگه خوندي و خوشت اومد ولي کامنت ندادي خيلي کم لطفي کردي..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمي است! ولی کو گوش شنوا؟؟

2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 20:27  توسط کورش  |